الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

495

علل الشرايع ( فارسي )

حضرت فرمود : اين چه حالى است و قصّه شما چيست ؟ او در جواب گفت : صبح در عافيت و سلامتى بوده و شب در هاويه و گرفتارى افتاديم . حضرت فرمود : هاويه چيست ؟ او گفت : دريايى از آتش كه در آن كوههايى از آتش مىباشد . حضرت فرمودند : چه عملى شما را به اين روزى كه مشاهده مىكنم انداخته است ؟ او گفت : حبّ به دنيا و اطاعت و پرستش طاغوت . حضرت فرمودند : مگر حبّ شما به دنيا چه مقدار بوده ؟ او گفت : همان مقدارى كه طفل به مادرش محبّت دارد كه وقتى مادرش به طرف او مىآيد و مىخواهد او را شير دهد طفل مسرور و شادمان گشته و وقتى به او پشت مىكند و از وى جدا مىگردد محزون مىشود . حضرت فرمود : چقدر عبادت و اطاعت طاغوت را مىكرديد ؟ او گفت : هر وقت امر مىكردند ما اطاعتشان را مىنموديم . حضرت فرمود : از بين اين همه چطور تو فقط جواب مرا دادى ؟ او گفت : زيرا سايرين لجامهايى از آتش بر دهانشان هست ، فرشتگان درشت و سختى بر آنها موكَّل بوده كه نمىتوانند سخن بگويند و من اگر چه در ميان ايشان هستم ولى از آنها نيستم منتهى وقتى عذاب بر ايشان نازل شد من را هم كه در بين آنها بودم شامل گشت ولى من به درختى آويزان شده‌ام كه مىترسم از آن در آتش واژگون گردم . جناب عيسى عليه السّلام به اصحابش فرمود : در مزبله ها و خاكدانها خوابيده و نان جو تناول نمودن خيلى نعمت است به شرطى كه با سلامتى دين همراه باشد . حديث ( 22 ) احمد بن الحسن قطَّان ، از حسن بن على كوفى از محمّد بن زكريا جوهرى از جعفر بن محمّد بن محمّد غماره ، از پدرش ، وى مىگويد : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمودند : مؤمن علوى است ، زيرا در معرفت مقام عالى و بلندى دارد . مؤمن هاشمى است ، زيرا ضلالت و گمراهى را شكست مىدهد . مؤمن قرشى است ، زيرا به شيئى كه از ما اخذ شده اقرار دارد .